جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت چهل و دوم :
گوشی رو بیرون آوردم و با دیدن پیام روی صفحه نگاه معنی داری به تیانا انداختم.
من و تیانا با کوچکترین نگاهی حرف هم رو می فهمیدیم، انگار که چشمامون زیرنویس داشته باشه!
حالا زیرنویس نگاه تیانا گفت: مبینه؟
سر تکون دادم و سعی کردم به روی خودم نیارم که پیام کوتاه مبین که نوشته بود "دم دریاچه می بینمت"، کل استرس دنیا رو توی جونم ریخته بود.
لب هام رو تر کردم و از جا بلند شدم. فقط دلیل لا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
فرشته
0فوق العاده مثل همیشه😍❤️
۲ ماه پیشیاسی
5درباره ترنم و مبین احساس بدی دارم انگار یه جوریه فکر نکنم دوسش داره
۲ ماه پیشهلن
3منم از مبین خوشم نمیاد بهش اعتماد هم ندارم آخه دینا جون دخترمونو چرا وادار به همچین تصمیمی کردی😂
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
0عالی بود ممنون خسته نباشید رمانتون قشنگه
۲ ماه پیشآیرا
0چرا ترنم قدرتاشو نمیگیره 🤨😱😭😭😭😭😭 آقا من اینقدر برای قدرتای ترنم اشتیاق دارم، برای تولدم اینجوری مشتاق نبودم
۲ ماه پیشسهیل۲۹
3نمیدونم چرا حس خوبی به پیشنهاد مبین ندارم فکرمیکنم قراره از ترنم سوءاستفاده شه
۲ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
نمیدونم🤔🤔🤔
۲ ماه پیشزهرا
1عالی بودسپاس😁🤭
۲ ماه پیشزیتون پرورده
5ایول اولین نفر خوندم پارت و🥳دینا جون میشه پارت ها رو بلند تر کنی یا بیشتر پارت بدی واقعا می خوام داستان زودتر پیش بره طاقت ندارم 😂
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

یاسی
0همچنین آخه فرجام به اون گلی😂